خاطرات همدان
چهارم مهرماه 93 عروسی دعوت شدیم و رفتیم آوج.
یه روز هم سر سر زدیم به خاله بابا تو همدان.خاله لباسای بچگیه پسرشو به ما داد تا تنت کنیم و عکس یادگاری بندازیم و ببینیم پلیس شدن بهت میاد یا نه.
خیلی جیگر شده بودی.تکون نمیخوردی تا کلاه روی سرت نیفته.




اینم یکی از هنرهای آقاپسرما

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی




خاطرات همدان 




